به گزارش داتیکا، ایده ایجاد موتور جستجوی ملی در ایران از همان سالهایی شکل گرفت که فضای اینترنت جهانی بهتدریج به بخشی جدانشدنی از زندگی روزمره انسانها بدل شد و سلطه موتورهای جستجوی بزرگی مانند گوگل، یاهو و بعدتر بینگ، نگرانیهایی را در میان برخی سیاستگذاران و تصمیمگیران ایجاد کرد. این نگرانیها نهتنها از جنبه امنیتی و حاکمیتی بلکه از زاویه تحریمهای اقتصادی و فناورانه نیز قابل تحلیل بود. در سالهایی که شدت فشارهای بینالمللی علیه ایران افزایش یافت، احتمال قطع دسترسی کاربران ایرانی به سرویسهای خارجی جدی مطرح شد و همین امر سیاستگذاران را به سمت ایده ایجاد یک موتور جستجوی بومی سوق داد؛ موتوری که هم استقلال فناورانه کشور را به نمایش بگذارد و هم خیال مدیران را از بابت دسترسی پایدار به جستجوهای اینترنتی راحت کند. چنین فضایی زمینهساز آغاز پروژههایی شد که طی دو دهه اخیر با عناوین مختلف به جامعه معرفی گردیدند و هر بار با تبلیغات فراوان همراه شدند، اما هیچکدام نتوانستند به سطح انتظارات کاربران نزدیک شوند. موتورهایی مانند یوز، پارسیجو، سلام، گرگر، یاحق، جسجو و برنامهنویس هرکدام با وعده پرکردن خلأ موتور جستجوی بومی در کشور پا به عرصه گذاشتند، اما همگی پس از مدتی خاموش شدند و جز خاطرهای از هدررفت منابع و بیاعتمادی عمومی چیزی بهجا نگذاشتند.
چرایی شکست چنین پروژههایی را نمیتوان تنها در یک عامل جستوجو کرد. مجموعهای از دلایل فنی، مدیریتی، اقتصادی و اجتماعی دستبهدست هم داد تا موتورهای جستجوی ایرانی به جایگاه واقعی نرسند. نخست باید به بُعد فنی توجه کرد. موتور جستجو صرفاً یک وبسایت ساده نیست، بلکه زیرساختی عظیم است که نیازمند هزاران سرور، شبکههای توزیعشده، الگوریتمهای هوش مصنوعی و پایگاههای داده گسترده است. موتورهایی مانند گوگل یا یاندکس سالها سرمایهگذاری کردهاند تا بتوانند میلیاردها صفحه وب را خزش و ایندکس کنند و نتایج جستجو را با بالاترین سرعت و دقت در اختیار کاربر بگذارند. در ایران اما این امکانات فراهم نبود. پروژههای داخلی با محدودیت سختافزار، ضعف در الگوریتمهای رتبهبندی و فقدان تیمهای تحقیقاتی پایدار مواجه بودند. در نتیجه آنچه بهعنوان موتور جستجو ارائه میشد، یا یک متاسرچ ساده بود که نتایج را از دیگر موتورهای جهانی میگرفت و بازنمایی میکرد، یا نهایتاً توانست بخش کوچکی از محتوای فارسی را ایندکس کند که آن هم از کیفیت لازم برخوردار نبود. کاربری که به سرعت و دقت گوگل عادت کرده بود، طبیعی بود که با اولین تجربه کاربری در این پروژهها ناامید شود و به سرویس اصلی بازگردد.
مسئله مهم دیگر، مدیریت پروژهها بود. تقریباً تمام موتورهای جستجوی ملی ایران با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم نهادهای دولتی و حاکمیتی آغاز شدند. این حمایت بهجای آنکه به شکلگیری یک اکوسیستم پایدار و بخش خصوصی قدرتمند منجر شود، عملاً پروژهها را به طرحهایی مقطعی و نمایشمحور تبدیل کرد. بیشتر این پروژهها با تغییر دولتها یا مدیران کلان، رها شدند و چون مدل اقتصادی مشخصی نداشتند، نمیتوانستند بدون تزریق بودجه دولتی ادامه حیات دهند. برای نمونه، یوز و پارسیجو با بودجههای هنگفت آغاز شدند اما هیچگاه به نقطهای نرسیدند که از طریق تبلیغات یا سرویسهای جانبی درآمد پایدار کسب کنند. همین اتکا به منابع دولتی سبب شد تا با کوچکترین تغییر در اولویتهای کلان یا کاهش بودجه، موتورهای جستجو یکی پس از دیگری تعطیل شوند.
اما ریشه مشکل تنها در فناوری یا مدیریت نبود، بلکه مسئلهای عمیقتر به نام اعتماد اجتماعی نقش اساسی ایفا کرد. کاربران ایرانی در طول سالها به این باور رسیدند که موتورهای بومی بیش از آنکه دغدغه ارائه سرویس باکیفیت داشته باشند، ابزار نظارت و کنترل بر فعالیتهای آنان هستند. حتی اگر چنین برداشتی نادرست یا اغراقآمیز بود، عدم شفافیت در فرآیندهای مدیریتی و وابستگی شدید این پروژهها به نهادهای حاکمیتی این ذهنیت را تقویت کرد. در نتیجه، کاربری که میتوانست بدون دغدغه از گوگل استفاده کند، تمایلی نداشت جستجوهای شخصی خود را در بستری انجام دهد که احتمال میداد اطلاعاتش مورد رصد مستقیم قرار گیرد. این بیاعتمادی، شاید مهمترین دلیل شکست پروژههای موتور جستجوی ملی بود، زیرا هیچ میزان تبلیغ و هزینهای نمیتواند جایگزین اعتماد کاربر شود.
نکته دیگری که باید به آن پرداخت، مقایسه با تجربههای جهانی است. ایران تنها کشوری نیست که به فکر موتور جستجوی بومی افتاده است. در چین، بایدو توانست به موتور اصلی تبدیل شود؛ اما دلیل موفقیت بایدو صرفاً حمایت دولت نبود. چین بهطور کامل گوگل را مسدود کرد و در عین حال بایدو سرمایهگذاری عظیم و نوآوریهای گستردهای انجام داد تا بتواند نیاز کاربران چینی را برآورده کند. یاندکس در روسیه نیز نمونه موفق دیگری است که بهواسطه درک عمیق از زبان روسی و خدمات محلی متنوع، توانست حتی در برابر گوگل رقابت کند. در کره جنوبی نیز ناور بهعنوان موتور بومی، به دلیل تمرکز بر فرهنگ و زبان کرهای و ارائه سرویسهای مکمل، جایگاه قدرتمندی به دست آورد. وجه مشترک این نمونهها، علاوه بر سرمایهگذاری سنگین و بلندمدت، وجود اعتماد عمومی و کیفیت قابل رقابت با نمونههای جهانی بود. ایران در هیچیک از این ابعاد به اندازه کافی موفق عمل نکرد. نه سرمایهگذاری پایدار صورت گرفت، نه کیفیت سرویسها به حداقل استاندارد جهانی رسید و نه اعتماد کاربران جلب شد.
چرخه شکست پروژههای موتور جستجوی ملی در ایران، با وجود این ناکامیها همچنان ادامه دارد. هر چند سال یک بار نام جدیدی معرفی میشود، با وعدههایی که اغلب تکرار همان شعارهای گذشتهاند. این تکرار ناشی از چند عامل است. نخست، جذابیت بودجههای کلانی است که به چنین پروژههایی اختصاص مییابد. برای برخی تیمها، راهاندازی یک موتور جستجو نه با هدف رقابت واقعی، بلکه برای جذب منابع مالی است. دوم، کارکرد سیاسی این پروژههاست. معرفی یک موتور جستجوی ملی برای برخی مسئولان نوعی نمایش استقلال دیجیتال محسوب میشود، حتی اگر در عمل بهسرعت شکست بخورد. سوم، فقدان سازوکارهای ارزیابی و پاسخگویی است. هیچگاه گزارش شفافی از میزان هزینهها، میزان کاربران واقعی و دلایل شکست ارائه نمیشود و همین خلأ باعث میشود همان طرح دوباره در قالبی تازه احیا شود.
پیامد چنین شکستهایی صرفاً هدررفت منابع مالی نیست، بلکه به فرسایش اعتماد اجتماعی نیز منجر میشود. وقتی کاربر بارها شاهد پروژههای نیمهکاره و بیکیفیت میشود، نهتنها به موتور جستجوی بومی، بلکه به هر سرویس فناورانه داخلی نیز با دیده تردید مینگرد. این وضعیت فرصتهای واقعی توسعه را نیز از بین میبرد. به جای آنکه سرمایهها صرف پروژههای تخصصی و کوچکتر شوند، مثلاً موتورهای جستجوی حوزه پزشکی، حقوقی یا علمی که میتوانستند واقعاً مفید باشند، همه منابع صرف پروژههای کلان و پرزرقوبرق شد که نتیجهای جز شکست نداشت.
اکنون پس از نزدیک به دو دهه تجربه، روشن است که رقابت مستقیم با گوگل و دیگر موتورهای جهانی نه منطقی است و نه شدنی. اما این به معنای پایان ایده جستجوی بومی نیست. آنچه میتواند مسیر درست باشد، تمرکز بر حوزههای تخصصی، شفافیت مدیریتی و اعتمادسازی اجتماعی است. اگر پروژهای با مشارکت واقعی بخش خصوصی شکل بگیرد، اگر هدف آن پاسخ به نیازهای مشخص کاربران باشد و اگر استقلال آن از ملاحظات صرفاً امنیتی تضمین شود، شاید بتوان امید داشت که نمونههای بومی موفقی شکل بگیرند. نکته اساسی این است که نوآوری باید جایگزین تقلید شود. تقلید از گوگل محکوم به شکست است، اما ایجاد سرویسهایی متناسب با نیازهای خاص جامعه ایرانی میتواند شانس موفقیت داشته باشد.
در نهایت، ماجرای موتورهای جستجوی ملی در ایران بیش از آنکه یک قصه فناورانه باشد، بازتابی از شیوه سیاستگذاری در حوزه فناوری اطلاعات است. سیاستی که اغلب از بالا به پایین اعمال شده، بدون توجه به بازار و کاربران واقعی، و بیشتر بهعنوان پروژههای نمایشی دنبال شده است. تا زمانی که این رویکرد تغییر نکند، احتمالاً هر چند سال یکبار شاهد رونمایی از موتور جستجوی جدیدی خواهیم بود که پس از مدتی به همان سرنوشت قبلی دچار میشود. این چرخه شکست اگرچه از منظر سیاسی یا تبلیغاتی ممکن است برای برخی جذاب باشد، اما برای آینده فناوری کشور و اعتماد عمومی به شدت زیانبار است. وقت آن رسیده که از این تجربههای پرهزینه درس گرفته شود و به جای پروژههای شکستخورده پرطمطراق، بر مسیرهای واقعبینانهتری تمرکز گردد؛ مسیری که در آن رضایت و اعتماد کاربر، اصل محوری و غیرقابل معامله باشد.
